به سرش زده باد، نگاهش كنيد چگونه ميان درختها ميرود و سرش را پنجرهها ميكوبد به سرش زده باد، دستش را دهان گنجشكها گذاشته نميگذارد سخني بگويند. آب حوضچه را به هم ميريزد فرصت نميدهد كه گلويش را ماه تر كند به سرش زده اين برهنه گرمازده، … گفته بودم طوري بيايي كه بوي تو را باد نشنود! ديوانه شده اين پسر پيرهنت را به دهان گرفته كجا ميبرد