تبليغاتX
نجات دهنده ی خود را در آینه ببین ! - به موهای سپید مادرم ...
 

  بیست ساله ام ...

   در محاصره ی چهار دیوارم  ،  منتظرم ، دلم برای اغوش کسی تنگ است

  دلم هوای عطر کودکی دارد .

 به مادرم می اندیشم و حادث می شود .

              .....

 در انتهای اتاق سایه ای می بینم  ، سایه ای روشن

مادر با چادر پیر تر به نظر می اید . پیش می روم و پیش می اید

 و اعجاز اغوشش را به من می بخشد ...

دیگر دردی نیست ، دیگر نمی ترسم ، دیگر تنها نیستم ...

مادر را نگاه می کنم چادر او را پیر تر نکرده بود. موهای سیاهش را گم کرده است ...

باید به او بگویم که اغوشش ،  چه اکسیری است

باید سپیدی تک تک موهایش را جبران کنم  ،  اما چگونه ؟

 

  یغما گلرویی

+ تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:23 نويسنده " ماهی سیاه کوچولو " |

__________________________ ______________ ____________________