_ _ _ _ _
از او گله دارم . . .
- اگر دعاهایت برای پسر بودنم اثر کرده بود ... شاید برای خودم کسی می شدم ٬ همان مرد رویاهایت
سکوتت نشانه ی تایید است میدانم ...
مادر ...
خسته ام از جنگی که پایان ندارد .
از زندگی در دنیایی که به دست مردها و برای انها ساخته شده است .
در نبرد اثبات مو سفید بودن خدا نه ریش سفیدی او شکست خورده ام .
وقتی زندگی محکوم شدن به مرگ است!من نمی دانم چرا باید از نیستی بیرون می امدم تا دوباره به ان برگردم .
......
طنین صدایت در گوشم می پیچد ...
جنگیدن زیبا تر از پیروزیست . به سمت مقصد رفتن از رسیدن به ان با ارزش تر است !
زنده شدن ارزش درد کشیدن را دارد ! حتی اگر به قیمت عذاب کشیدن و مردن تمام شود .
.......
مادرم تو بی تقصیری ... تو تنها ظلمی را که در حق خودت٬ مادرت و مادر بزرگانت شده بود به من هدیه کردی .
پ.ن : دلم هوای عطر کودکی دارد ...

دلم می خواهد ٬ انچه را در بیداری دیده ام باور نکنم ...
و به خود بقبولانم ٬که شاید همه ی این زشتی ها را در خواب دیده ام و
زمانه هنوز انقدر بی حیا نشده است !!
خطر ٬ تحلیل رفتن مهربانیست کم کم دارد ریشه ی نا ارام همدلی را تهدید می کند .
......
بهتر نیست نه در کنار هم بلکه با هم نگران داغ هایی باشیم
که بر دل شقایق ها ابدی خواهد شد ؟
قرار ما هر کجای دنیا که باران شدید تر است٬ هر کجا که اجازه ی تولد دوباره هست ...
نزدیک خدا ٬ اسمان هفتم در همسایگی ملکوت ...
هر کجا که دیگر بی دغدغه تو برای منی و من برای تو ...
........
به To نوشت : مراقب غصه های ارغوانیت ٬ زمزمه های دلتنگیت بیشتر باش . زندگی
جنگیست که هر روز تکرار می شود . و در ازای شادی هایش باید بهای گزافی پرداخت .