_ _ _ _ _
سکانس اول
در کوچه باد می اید . این ابتدای ویرانیست ...
سکانس دوم
خدایا خدایا سواران نباید ایستاده باشند ... هنگامی که حادثه اخطار می شود .
سکانس سوم
بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست؟
صدا نالنده پاسخ داد:
« ... _ آري نيست»
سکانس چهارم
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
سکانس پنجم
یه شب مهتاب . ماه میاد تو خواب . منو میبره ته اون دره
اونجا که شبا یکه و تنها . تک درخت بید شاد و پر امید
میکنه به ناز دستشو دراز . که یه ستاره بچکه مث
یه چیکه بارون . به جای میوه ش . نوک یه شاخه ش
بشه اویزون ...